من و قلم1
در این قسمت میخواستم خاطراتم را در طول نوشتن رمان بنویسم اما قبل از اینکه این کار را انجام بدهم برای آن دسته از دوستان که در مورد داستان نویسی و نحوه ی چاپ کتاب پرسش میکنند میپردازم.
استعداد:
باید توجه داشت که استعداد مهم ترین عنصر داستان نویسی است . مثلا شخصی ممکن است استعداد نوشتن و یا هر هنر دیگه ای را نداشته باشد ولی پزشک یا مهندس موفقی باشد . پس کسانی که استعداد برای نوشتن ندار ند بهتر است وقتشان را برای این کار تلف نکنند. بهتر است شانسشان را در جای دیگر امتحان کنند
قصد من در اینجا شرح انواع استعداد نیست که بخواهم توضیح بدهم ویا اینکه استعداد دارای چه ریشه هایی ست و به چند نوع تقسیم میشود بلکه بطور اخص به آن می پردازم. برای توضیح بیشتر در مورد چگونگی بوجود آمدن و رشد و نضج و تکامل استعداد به کتابهای روانشناسی اثر پاوولف مراجعه شود
زیرک بودن:
بعد از استعداد دومین چیزی که برای نوشتن رمان لازم است زیرک بودن نویسنده است.
رک نوشتن هنر نیست
نویسنده باید با فرهنگ جامعه ای که در آن زندگی مکیند واقف و مسلط باشد بدین معنی که بداند در کجا چه بگوید و چه چیزی را نگوید در واقع درک درست و مناسبی از زمان و مکان داشته باشد
عریان حرف زدن هنر نیست.
هوش:
هنر به معنی ابداع و خلق کردن ست. بعد از استعداد و زیرکی سومین ابزار با هوش بودن نویسنده است. خواننده با یک نویسنده با هوش و زیرک ارتباط بهتری بر قرار میکند. نویسنده هایی که از اعتماد بنفس قوی بر خوردار نیستند نمیتوانند موفق باشند به عبارت دیگر خواننده نمیتواند با او ارتباط برقرار کند. خواننده از نویسنده جسارت میخواهد یعنی چیزی میخواهد خلاف جریان زندگی روزمرگی.
نثر:
نویسنده هایی که از ضمه فتحه کسره استفاده میکنند در واقع خواننده را دست کم می گیرند به نظر من این کار به منزله ی توهین به خواننده است . مثلا چه اشکالی دارد فلان کلمه را بجای اینکه به فتحه خوانده شود به ضمه بخواند. چرا باید اجبار کینم به خواننده که مثلا این چیزی که من نوشتم با همان اعراب بخوان . فرض میگیرم که غلط خواندشود . چی میوشد؟ نهایتش این است که کلمه یا بخشی از نوشته را خواننده نمی فهمد . بگذاریم خواننده اشتباه بخواند اگر هم متوجه نشد برود خودش پیدا کند.
باید توجه داشت که داستان صرفا شرح وقایع نیست. داشتن و یا دانستن داستان غم انگیز برای نویسندگی کافی نیست. در واقع اشک در آوردن خواننده همه ی هنر داستان نویسی نیست بلکه اوج آن است.
داستان باید مانند موج دریا باشد. گاه طوفانی بر قله موج قرار می گیرد و گاه آرام باشد .
به خواننده باید استراحت داد.
کشاندن خواننده به دنبال داستان های هیجانی باعث خستگی و دوری خواننده از نویسنده میشود. در اینجا باید از فضا استفاده کرد یعنی با به کار بردن تشبیهات به او استراحت داد. به این ترتیب خواننده با تمایل بیشتری اثر را پیگیری خواهد نمود. نوع نثر به نویسنده کمک میکند که خواننده بیشتر جذب شود.
امروزه داستان حرف اول را در رمان نمیزند. بلکه سبک نگارش از همه چیز مهمتر است. اگر به رمان های غیر کلاسیک توجه کرده باشید میبینیم داستان خاصی را دنبال نمیکنند ولی فوق العاده جذاب هستند. باید اقرار کرد که سبک پست مدرن موفق تر عمل میکند. معتقدم نوشتن مرز ندارد هر کس هر جور راحت است باید بنویسد. جوان ها و اصولا خوانندگان رمان در حال حاضر دیگر بدنبال داستان های هیجانی نیستند. اگر قصد ما از نوشتن رمان اشک در آوردن باشد بهتر است شرح حال یا خاطره نویسی کنیم. اینجا بحث ما در مورد یک هنر است بنام هنر نویسندگی . برای اگاهی بیشتر در مورد خاطره نویسی و یا بیوگرافی نویسی به کتابهای سبک داستان نویسی مراجعه شود .
احمد مسعودیان