خاطراتم
دوستی از من پرسید چه موقع ها می نوشتی؟ گفتم شبانه روز ! در واقع راست گفتم !
می
گویند روزی مجنون غور در افکار لیلی بود
که لیلی از پشت ، دست روی شانه مجنون گذاشت. مجنون گفت : برو مزاحمم نشو دارم به
لیلی فکر میکنم !
منظور این است که وقتی یک چیزی ذهن را
اشغال می کند فکر در گیر می شود.
همین درگیری ها باعث می شود که یک نویسنده کمتر به پیرامون توجه کند .
نوشتن رمان متفاوت است با داستان کوتاه. برای نوشتن داستان کوتاه فقط کافی ست محور اصلی داستان پی ریزی شود و در چند جلسه نوشتن تمام میشود. اما در رمان هر عواملی میتواند تاثیر بگذارد. و نیاز به زمان دارد . مثلا من با شخصیت اول داستان درگیر بودم. رفتارش را قبول نداشتم اما باید این اتفاقات می افتاد... همین ها باعث می شد که هفته ها شب و روز فکر کنم تا ده یا بیست صفحه بنویسم.
یک روز بطور اتفاقی به مراسم سوگواری برخورد کردم پرسیدم چی شده؟ گفتند : خونشون آتش سوزی شده . دخترش در محاصره آتش قرار میگیره ، میره دخترشو نجات میده اما خودش بر اثر سوختگی شدید فوت میکنه!
با شنیدن این واقعه شخصی را وارد داستان کردم ابتدا با قهرمان اول
رمان آشناش کردم سپس بزرگش کردم ازدواج کرد صاحب فرزند شد و همین اتفاق را برایش
در داستان قرار دادم.
بیشتر کسانی که رمان را خوانده اند وقتی می پرسم کدام قسمت جذابتر است! بدون
استثنا همین اتفاق را اوج داستان می دانند..یا مثلا زمانی که میخواستم قهرمان
داستان را به مکانی بفرستم اما راهی برای آن پیدا نمیکردم. در اینجور مواقع دوست
داشتم تنها باشم و بیشتر فکر کنم. با وجودی که میخواستم خودم را شاد جلوه بدم اما
بیشتر منزوی شده بودم . ازاینکه میخواستم ساعت و یا روزها به چیزی فکر کنم لذت
میبردم. از این موضوع خرسند بودم چون احساس می کردم کاری که انجام میدهم مفید است
در واقع وقتم را بیهوده تلف نمیکنم. حدود دو یا سه ماه میشد که برای ادامه داستان
درمانده شده بودم! تا اینکه یکبار که سوار
تاکسی بودم. متوجه شدم مسافری برای راننده تاکسی داستانی را تعریف میکند که مدعی
بود این اتفاق برای یکی از دوستانش افتاده است. گوشهای من تیز شد برای شنیدن
داستان. زمانی که این واقعه را شنیدم شخصیتی را وارد داستان کردم با قهرمان داستان آشنایش کردم و همان اتفاق باعث
شد که قهرمان داستان به مکانی که میخواستم بفرستم. پس می بینیم که برای نوشتن رمان تنها دانستن یک
داستان از پیش تعیین شده کافی نیست. حالا همه ی این ابزارها را هم داشته باشیم به
چیزی نیاز داریم بنام قلم. که از ابزار مهم در نویسندگی ست. هر شخصی استعداد به یک
نوع هنر دارد. ممارست نقش تعیین کننده دارد اما کافی نیست. در واقع استعداد و
پشتکار لازم است. تمام عوامل دست به دست هم میدهند برای خلق آثار، معتقدم حتی از
هوا هم می شود نقش ساخت. دیگر بستگی به این دارد که صاحب اثر چگونه آن را کشف کند
.
در واقع زمانی برای نوشتن در نویسندگی تعریف نشده و این کار سلیقه ای ست.
دوستان عزیز نویسنده که علاقمند هستند در مورد نوع و سبک نگارش و نحوه چاپ کتاب و چگونگی آن اطلاع پیدا کنند به قسمت من و قلم یک و دو مراجعه کنند...
احمد مسعودیان